متن زیر که در شماره سوم نشریه گل یخ چاپ شده مسئله ایست که به اختصار در ارتباط با موضوع اخلاق و جامعه اخلاقی می پردازد .با توجه به اینکه بنا بر اصول هرنشریه این متن نیز شامل حال ویرایش شد و قسمتهایی از این متن که پا ورقی ها و قسمت های کمی از خود موضوع اصلی بود ،برای اینکه متن اصلی و ویرایش نشده هم ارائه شود ،وبلاگ خودم را محلی مناسب برای این امر دیدم.
بررسی چند بعدی هر مساله و پیدایش نتایج مختلف در باب مسائل گوناگون اجتماعی ، هر یک منظری را در جامعه برای تحقیق و پژوهش باز می مند که نشان می دهد ذهن های مختلف با دغدغه های متفوت هر کدام به دنبال پاسخی هستند که مقابل سوالشان قرار می دهند و با همین فن شاید مطلق علمی گامی به پیش می نهند . از جمله این کنکاش ها و سوال ها می توان به بعدی زیر مجموعه ای از این مساله یعنی اخلاق دست یافت و بیشتر به عمق آن پی برد.در مقایسه اجتماعی اخلاق شاید تا آنجا که اخلاق را عامل حاکم بر جامعه و ذهن جامعه بدانیم ، همسنگ با فرهنگ و هنجار ها تلقی کنیم اما یکی از بزرگترین خیانت هایی که ممکن است به اخلاق وارد کنیم همین است.برداشت همنهشتی اخلاق با فرهنگ و اخلاق با هنجار. این تساوی، به طور مطلق ناصحیح و خیال پردازانه نیست . یعنی تا جایی که فرهنگ ها به پای اخلاق رسند هیچ تضادی ایجاد نمیکند اما این معادله وجهی یک شرطی است که نباید اخلاق را به پای فرهنگ ها به اجبار نشاند و به اصرار برابر کرد . که چنین امری حتی باعث می گردد در یک جامعه در هر دوره چند ساله، به یک اخلاق جداگانه احتیاج باشد و متولیان اخلاق باید هر از چندگاهی تجویزی از اخلاق لازم برای زمان معاصرشان کنند. در این متن به بررسی فلسفه اخلاق می پردازیم و کارکرد آن در دین و سپس نتیجه حاصل از اخلاق دینی در اجتماع و در پدیده های اجتماعی چون طرح کوچه گردان ( در واقع منظورمان از پدیده اجتماعی ، اتفاقی است که باعث مراوده عقلانی چروه های انسانی می شود) .اگر بخواهیم از اخلاق تعبیری داشته باشیم که ما را به کنه مقصودمان از اخلاق نزدیک کند باید همان تعبیری را به کار بریم که در سه حوزه مجزا (البته با اشراک های زیادی) از علم قرار می گیرد یعنی: جامعه شناسی ، فلسفه و روان شناسی . چنان که تعبیر اخلاق در فلسفه یعنی آن چیزی که جهان را به سوی امری مقدس رهنمود می کند . نمی خواهم در معنای کلمات یا برداشتمان از کلمات بمانیم ، بلکه می خواخم مفهوم اخلاق را از ابعاد گوناگون بدانیم . به همین سبب شاید بسیاری بر این اعتقاد باشند که فلسفه یا جامعه شناسی تعابیری جور دیگر از تعبیری که اینجا بیان می گردد دارد که ضمن صحیح دانستن این امر دلایلی نیز بر این اصرار به اینگونه تعبیر موجود در اینجا دارم که البته در این مقال نمی گنجد. آنگونه که گفته شد مقدس را وجهی اخلاقی می شمارند و نا مقدس را غیر اخلاقی . پس در مفهوم فلسفه دینی چنین تعبیری از تقدس و اخلاق رابطه ای بسیار نزدیک دارند . ما به این تعبیر بسنده می کنیم که : "مقدس و نا مقدس دو شیوه بودن در جهان اند ، دو موقعیت که انسان در دوره تاریخ خود پذیرفته . این روش های بودن در جهان فقط مربوط به تاریخ ادیان یا جامعه شناسی نیستند. نهایتا شیوه های مقدس و نا مقدس بودن منتهی به موقعیت های متفاوتی هستند که انسان در کیهان تسخیر کرده است. از این رو این روش ها هم به فیلسوف و هم کسی که در جستجوی کشف ابعاد ممکن وجود انسان باشد مربوط می شود . انسان جوامع سنتی مسلما یک انسان مذهبی است ، اما رفتارش بخشی از رفتار کلی نوع بشر را تشکیل می دهد و از این رو به مردم شناسی فلسفی ، به مکتب اصالت پدیده و به روان شناسی نیز مربوط می شود". (1)
ما خود می دانیم اگر تعبیری از فلسفه کنیم می توانیم به این مساله هم بپردازیم که فلسفه یعنی هر آنچه در جامعه شناسی ( به معنای فیزیک اجتماعی) و روان شناسی ( به معنای بررسی جزئی و نادیدنی پدیده ها) مربوط نمی گردد. (2)
پس فلسفه اخلاق و اخلاق گرایی یعنی مفهومی از یک پدیده اخلاقی بدون احتساب کارکرد اجتماعی اش ، به عنوان مثال در یک تعبیر فلسفی از اخلاق ، به مفهوم فلسفی یک عنصر واحد مانند ماه می پردازیم. (3) "ماه بر عکس خورشید ( خورشید همواره همچنانکه هست باقی می ماند و هرگز معروض و هیچگونه " صیرورت" نیست) اختری است که پر و کاسته می شود و ناپدید می گردد . کوکبی است که زندگانی اش تابع قانون جهانی کون و صیرورت ، ولادت و مرگ است . ماه درست بسان انسان سرگذشتی دردناک و غم انگیر دارد . زیرا فرتوتی اش چنانکه فرتوتی آدمی با مرگ پایان می گیرد ، اما در پی این مرگ رستاخیزی هست . فضایل ماه را نه از طریق تلاش های تحلیلی فکر ، بلکه به اشراق و شهود کشف می توان کرد . ماه در کلیت ، تمامیتش ، بیش از بیش از پرده برون می افتد . تمثیلاتی که ذهن بشر کهن می افزاید ، از دولت سر رمز ها ، همنوا می گردند ؛ به عنوان مثال ، ماه پدیدار و نا پدید می شود حلزون شاخک های خود را می نمایاند و پنهان می کند . خرس غایب و دوباره ظاهر می گردد . حلزون بدین اعتبار مجلای قداست ماه می شود همچنانکه در مذهب کهن مکزیکیان خدای ماه ، محبوس در صدف حلزون نمودار شد." (4) رمز های ماه و آب ؛ ماه و باروری ؛ ماه و گیاه ، همه نشان از یک اعتقاد به مفهوم مذهبی و دینی ماه است .
توضیح بیشتر در این باب نتیجه ای به بار خواهد آورد که ما را از بحث اصلی خود دور می سازد ، اما این توضیحات همه نشان از یک فلسفه بود . فلسفه ای که در آن به قداست اشاره دارد ؛ قداست ماه . ما با این مثال نشان دادیم که در طبیعت یا کل آفرینش عناصری هستند که مقدس اند و با توجه به آنچه در گذشته ذکر کردیم همه مقدسات اخلاقی اند . پس مذهب ایمان به ماه یا خدای ماه می تواند یک مذهب اخلاقی باشد . باز پا را فراتر می نهیم و به این نتیجه می رسیم که فلسفه وجود هر مذهبی برای اخلاق است و هر مذهب تا آنجایی اعتبار دارد که مروج اخلاق باشد و نیز هر اخلاق تا آنجایی معتبر است که اعتبارش را از مذهب گرفته باشد . این یک اصل فلسفی را برای ما می سازد. اصل اعتبار اخلاق و مذهب بواسطه یکدیگر. می توان با این اصل که شرط لازم هر مذهب ترویج اخلاق است به این نتیجه رسید که فلسفه وجودی پیامبر در هر مذهب نیز همین است ؛ ترویج اخلاق و اخلاقیت به عنوان میزان و معیاری برای سنجش رفتار اجتماعی و حتی فردی . وجود ابراهیم معیاری برای سنجش ایمان اسماعیل ( در نقش معیار فردی) ، وجود موسی و عیسی معیاری برای قوم یهود و بنی اسرائیل و وجود محمد معیاری برای عرب تازی و ... ما در اینجا به مفهوم شریعت و کارکرد آن در چگونگی استقرار اخلاق می رسیم نیز می رسیم که به طور مختصر راجع به آن می پردازیم. اینکه شریعت ابزاری است برای نشاندن اخلاق و مفاهیم الهی و انسانی در هر جامعه با توجه به شرایط زمانی هر جامعه. در این زمینه هگل نیز به ایراد نظریاتی پرداخته و شریعت را تعریف می کند و برداشت بسیاری از متفکرین از شریعت طبق اصل فلسفی هم اندیشان هگل است که می گوید: نا متناهی به دو نا متناهی نیک و بد تقسیم می شود. پس شریعت نیز چنین است و شریعت را می توان به دو شریعت خوب و بد تعبیر کرد. این تحلیل از آنجایی آغاز می شود که یک اختلاف نظر عمیق میان دو گروه وجود دارد: "از یک سو ، کسانی که می گویند برتری یک مذهب از تشریعی بودن آن و تبدیل شدنش به شریعتی مستقر بر می خیزد و از سوی دیگر ، کسانی که معتقدند تشریعی بودن یک مذهب و تبدیل شدنش به شریعتی مستقر را نشانه آشکار فساد و تباهی آن می دانند". (5)
البته هگل چنین عقیده ای ندارد به همین سبب هم بحت شریعت خوب و شریعت بد در این میان راه سومی شد تا بتوان بیشتر به فاصله میان این دو آگاهی یافت. و در واقه هگل همان راه سوم را بنیاد می نهد راهی که نه چنان مطلق تشریعیست نه مطلق اخلاقی ( باید این را هم بدانیم که اسلام بین شریعت و اخلاق منافاتی را احساس نمی کند و بررسی ما از منظر هگل است) هگل مذاهب را به دو قسم اخلاقی و تشریعی تقسیم می کند و نظر خود را میان آن دو . مذهب اخلاقی را چنین تعریف می کند که عیسی مردم را به فضیلتی آزاد و خود خواسته دعوت می کرد و معجزات و اعمالی از این گونه به بنیاد تعالیم مسیح باز نمی گردد . و مذهب تشریعی یعنی آنگونه ای از مذهب که فقط به ظواهر اعتنا می کند و برای رعایت اخلاق دینی، آنها را باید تکرار کرد و به جا آورد. در این مفاهیم دیدگاه های بسیاری را میتوان عنوان نمود که در واقع این شریعت دینی زمانی که از مسیر و فلسفه اصلی خود خارج می شودن جنبه ای کاملا انفعالی پبدا می کند و به جای آنکه تصدیقی بر تثبیت مفاهیم دین گردد، خود باعث اضمحلال یک دین می شود تا آنجا که شریعت اصل دین و اخلاق و مفهوم جنبه ای کاملا فرعی و حتی اضافی پیدا می کند . در هر دینی تکیه متعصبانه بر مفاهیم نادرست تشریعی این خطر را ایجاد می کند از مذاهب اولیه و توتمی(6)گرفته تا یکتا پرستان و حتی مسیحیان و مسلمانان امروز . یکی از دلایل وجود فرق مختلف در اسلام همین اصل است که این فرقه ها در جنبه شریعت با یکدیگر تضاد و تعارض دارند و از طرفی هر کدام مدعی اند که در اصل به وجود یکتای الهی ایمان دارند و اصول دینی خود را بر پایه قرآن گرفته اند که این خود جای سوال بسیاری را در بین اندیشمندان باز گذاشته که آیا تنها تفاوت این فرق آیا همین است و اصلا چرا باید چنین تفاوت هایی وجود داشته باشد.این تضاد تشریعی آیا جنبه یا نمود اجتماعی نیز دارد و اگر دارد مزیت شریعت ها نسبت به هم چیست؟ آیا در اقتصاد و اجتماع تاثیر دارد یا فقط جنبه ای عبادی دارد؟ این شریعت های متفاوت از کجا آغاز شد و چرا آغاز شد؟ چه کسانی از این تضاد بهره می گرفتند و چرا مردم لحظه آغاز این تضاد تشریعی در مقابل آن سکوت کردند ؟ آیا اصلا مردم از روند ایجاد این تضاد ها مطلع بودند یا اینکه اصلا طرفداری اصلی از این تضاد به خود مردم عصر بر می گردد؟
ما با ذکر این مسائل عنوان کردیم که شریعت عاملی است در جهت اخلاق و اخلاق عامل رشد و ارتقای انسانیت . و مذهب مروج اخلاق و پیامبران نمایندگان مذهب. فلسفه اخلاق همین است ، هر عاملی که به اخلاقیات فردی و اجتماعی انسان کمک می کند تا مراحل رشد و تکامل معنوی پله پله طی شود و به مرحله اوج نزدیک گردد که می توان از این مرحله اوج ، رستگاری نام نهاد. از طرفی رستگاری را می توان طی طریق مراحل نفس درعرفان و فلسفه اسلام دانست. لازم به توجه است که در اسلام دو نوع دسته بندی برای انسان تعبیر می کنند که عبارت است از روح و جسم . اما در تعبیری دیگر می توان چنین دانست که انسان از سه جزء روح ، نفس و جسم تشکیل یافته . که روح همان روح خداوند است که در انسان دمیده شده و به ذات پاک و بی آلایش است و جسم همان بعد فیزیکی در انسان و این نفس است که دارای مراتب و مراحلیست که میتواند در پست ترین حالت خود ( یعنی بی اخلاقی) و در حد اعلای خود (یعنی اخلاق) قرار بگیرد . مراتب هفتگانه نفس در اسلام چنین اند: 1- نفس اماره 2- نفس لوامه 3- نفس عاقله 4- نفس ملهمه 5- نفس مطمئنه 6- نفس راضیه 7- نفس مرضیه
تمام مطالب ذکر شده تا کنون پیش درآمدی است بر این امر که باید بدانیم در همه مذاهب و ادیان ، بنا بر اثبات هایی که صورت گرفت ، پذیرفتیم فلسفه آموزه ها کمک به اخلاق و رشد انسان است. ما می خواهیم به این اثبات برسیم که هر عاملی که به این اخلاق کمک کند برای نوع انسان از دیدگاه وجدان ، ضروری است و انسان بنا بر احساس مذهبی ( از نوع صحیح و منحرف نشده ،بلکه متمدن و عامل پیشرفت) باید به اخلاق و نتایج عوامل منتجه به اخلاق بپیوندد . سالهاست که مراسم و آئین هایی در مذاهب مختلف در حال اجراست ، پس باید به این آئین ها پیوست و دین خود را به کائنات و انسان ادا کرد . آن دین کمک به اخلاق است . ما همه این مباحث را بیان کردیم تا به مقصود اصلی خود رسیم. این متن در جایگاه یکی از طرح های جمعیت امام علی (علیه السلام) قرار گرفته و آن طرح کوچه گردان است . اما نمی خواهیم بی دانستن و بی فکر خود را نمایان در طرح کنیم که ما می خواهیم از صورت صحیح آن یعنی علم و منطق و فلسفه بدان بپردازیم و بگوییم که کوچه گردان یک آئین اخلاقی است و تاریخ اثبات کرد که دیدگاه فلسفه اخلاق یک دیدگاه اصیل و پر معناست تا جایی که هر انسانی باید اخلاقی شود و باید به عوامل تثبیت کننده اخلاق در جهان کمک کند. ما در این منزل به فلسفه اخلاق کوچه گردانی اشاره کردیم اما آیا چنین حرکت های اصیل و پر معنایی فقط جنبه فلسفه و اندیشه و ما ورائی دارند . پاسخ آن به کلی روشن است و آن این است؛نه . اگر ما فقط فلسفه و اخلاق را عامل محرک انسان به سمت پیشرفت و مسئولیت بدانیم در واقع بیشتر از هر چیزی کوتاهی کردیم زیرا که کارکرد های اجتماعی و منطقی و فیزیکی یک انسان را در نظر نگرفتیم و از طرفی اجتماع را با همه وسعت و پهنای کارکردش در نظر نیاوردیم و این یعنی پا گذاشتن روی همه فعلیت های اجتماعی.
در این بحث احتیاج به مقدمات و توضیحاتی است که دیدگاه اجتماعی و کاربردی دین را بدانیم و از طرفی بدانیم که یک مذهب چگونه می تواند خود را به پای یک علم اجتماعی برای درمان و پیشگیری از حوادث و معضلات آن کند. پس در ابتدا به توضیح کارکردگرایی که از اصول جامعه شناسی است می پردازیم و سپس وارد بحث می شویم. برای این کار باید فیزیک اجتماعی نیز تعریف و درک گردد .
در بررسی مفهوم جامعه شناسی به عنوان آخرین علمی که ظهور می کند اما در عین حال مهمترین و پیچیده ترین همه علوم است(اگوست کنت 1857-1789 ) دو دیدگاه کاملا مستقل (در ظاهر) وجود دارد که باید آنها را به درستی شناخت
دیدگاه اول: جامعه شناسی یعنی مطالعه اقوام و منش ها و بررسی نوع ارتباط های اجتماعی و بررسی رفتارهای جمعی دسته از افراد ساکن در یک جا.این مطالعه به پیش بینی رفتارهای جوامع انسانی نیز کمک می کند هرچند از نگاه بروس کوئن وظیفه یک جامعه شناس هیچ گاه پیش بینی آینده نیست و فقط موظف است شرایط کنونی یک جامعه را تحلیل و حلاجی کند اما در عین حال مطالعات اقتصادی و برنامه ریزی فرهنگی و شهری که از گرایشات علوم انسانی محسوب می شود خواه یا ناخواه مدیون زمینه سازی های پیش بینی مدارانه علوم اجتماعی به خصوص جامعه شناسی و مردم شناسی اند. در بررسی جامعه ، عوامل بسیاری مورد مطالعه قرار می گیرند؛ رفتار فردی و چرایی آن .مذهب ، انحرافات (از هر نوع) و ... و در همه اینها هدف آسیب شناسی برای کاهش کمبود ها و افزایش کارکرد هاست.
دیدگاه دوم : این دیدگاه (که البته دیدگاه اول نیز زیر مجموعه ای از آن است و در اصل به خاطر اینکه فراموش شده که این دیدگاه همان است به طور مجزا عنوان می شود)در ظاهر بسیار متفاوت است با آنچه ما تصور می کنیم نسبت به جامعه شناسی. این دیدگاه بسیار به اگوست کنت نزدیک است به همین دلیل هم اصطلاح "فیزیک اجتماعی" را برای آن در نظر می گیرد . کاربرد این کلمه فیزیک کاملا نشان دهنده این است که ما در این دیدگاه از جامعه شناسی یک پدیده واقعی را انتظار داریم نه یک پدیده آرمانی و روانی . یعنی هر عاملیکه کاملا محسوس و قابل لمس و روئت باشد . در واقع ما در جامعه شناسی با " هست ها " کار داریم نه با "باید باشدها" . این تعبیر را اگر گسترش دهیم به نقاط ظریف و نکات جالبی می رسیم که تفصیلا باید به آن پرداخت که از تفصیل آن در اینجا خودداری می کنم.اما جامعه شناسی دین به این دیدگاه مربوط است و اصلا از این نوع نگاه گسترش یافته. ما در جامعه شناسی دین به ما ورا و مقدسات از جنبه روانی و اعتقادی (به طور مطلق ) کاری نداریم بلکه به دین به عنوان عاملی می نگریم که وجود دارد و تاثیر گذار است ، اما به اینکه تاثیر مثبت دارد یا منفی و قضاوت آن اینجا نمی پردازیم. روانشناسی چون یونگ دین را جزو جدایی ناپذیر زندگی افراد می داند و در تحلیل های روان شناسانه اش تاثیر مثبت و بسزای دین را در درمان بیماری های روانی نمی تواند کتمان کند اما همان طور که گفتیم این یک دیدگاه روانی است. در جامعه شناسی خوب یا بد بودن دین از خوب یا بد بودن تاثیر اجتماعی اش نشات می گیرد . اگر دین همبستگی اجتماعی را ارتقا دهد و عامل رشد جامعه انسان مدار گردد، خوب است و اگر چنین نیست پس بد است . به همین راحتی ( همین جاست که عده ای جامعه شناسی را خشک و یک کلام می دانند)
این دیدگاه در آثار دورکهیم هم قابل مشاهده است. به همین دلیل نیز ما اصل کارکرد گرایی را دورکهیم پایه بسیاری از اعتقاد های جامعه شناسیش را تشکیل می دهد برای این نوشته برگزیدیم، تا ارتباط این دو بتواند جهت مناسبی به مقصودمان دهد. جامعه شناسی دین بررسی می کند ادیان و تاریخ ادیان مختلف را ( بررسی نماد ها اسطوره های دینی را هم تا جایی که به فلسفه خود مربوط می داند) و در موارد بسیاری به کاربرد بسیار مثبت دین اشاره داشته . یعنی پس از بررسی فیزیک دین (یعنی ظاهر اجرا) به ایننتیجه می رسیم که دین باعث همبستگی ،اتحاد و انگیزش اجتماعی می گردد . اینکه در تاریخ دین و آموزه های اخلاقی اش باعث می شود مردم احساس قلبی بهتری نسبت به یکدیگر داشته باشند ، اینکه دین باعث می شود روابط وحدت مدار بین مردم یک جامعه بیشتر شود ، اینکه دین باعث کاهش بسزایی در وجود انحرافات اجتماعی( و فردی) می گردد نتیجه ای جز آرامش اجتماعی به بار نخواهد آورد و این هدف نهایی همه ملت هاست. رستگاری اجتماعی و امنیت روانی ؛ عدالت اجتماعی.
دورکهیم در این باب ، با باز کردن مبحث "تقسیم کار اجتماعی" از سمتی جزئی تر می نگرد و مقصودش از تقسیم کار را ارتباطات اجتماعی و پیوستگی که در اثر مشاغل بوجود می آید را مطرح می کند و دین را یکی از عواملی می شمارد که باعث این پیوستگی می گردد. این نظریه بسیار به کارکردگرایی نزدیک است.کارکردگرایی یعنی بررسی مقایسه ای که یک پدیده اجتماعی یعنی تحلیل عملکرد یک پدیده با قیاس با دیگر اجزای مرتبط و متصل. یعنی به طور مثال بررسی عملکرد قلب در بدن با توجه به عملکردش و تاثیرش بر دیگر اعضا ، و اینجاست که می توان گفت قلب خوب کار می کند یا نه. یعنی تا جایی که دیگر اعضا از پمپاژ درست خونش بهره ببرند خوب است و در غیر این صورت نه. ما برای دین هم همین را می گوییم.کارکرد دین در اجتماع چیست؟ آیا تاثیر انقلابی در جهت کاهش فقر دارد؟ آیا تاثیر اقتصادی در راستای عدالت دارد؟آیا تاثیر وحدت بخشی از آموزه های اخلاقی اش بین مردم یک جامعه دارد؟
همه اینها انتظارات یک جامعه سالم از دین است. جامعه ای که کنش ها و واکنش هایش در یک تقابل ( و تکامل) صحیح و کاربردی قرار بگیرد. این یعنی اخلاق اجتماعی و کاربرد امر اخلاقی در میدانی قابل لمس و فیزیکی ، به نام جامعه.
اخلاق اجتماعی تنها امید یک جامعه برای رهایی از تحجرفرهنگی و تعصب قومی است. زیرا رشد اخلاق گرایی باعث می شود معیار سنجش عملکردهای یک جامعه به عیار کارکرد و خدمت رسانی ملی و مسئولیت پذیری سنجیده شود نه عوامل قبیله ای و تعصب فکری و انحرافات عقیدتی. اخلاق پاسخگوی همه سوال ها و راه برون رفت همه بن بست های اجتماعی است. زیرا اخلاق حکم قانون نانوشته ای را دارد که به جای نشستن بر عقل ها بیشتر به قلب ها می نشیند و حکم قلب ضمانت اجرائی بیشتری دارد تا حکم عقل (خواننده خود حتما می داند این توصیفات شاید کمی بزرگنمایی باشد برای درک بهتر موضوع و مطلق نباید برداشت شود) . اخلاق در متنون حقوق هر جامعه ای به طور قانون تدوین شده اما اجرائی شدنش هم اهرمی می خواهد به نام مجازات، بدین ترتیب است که اخلاق قلبی که نشان از تعهد فردی ،افراد است را پر کاربردتر می دانم و این نوع اخلاق است که بسیار پر بها تر از اخلاق حقوقی و عقلی و گاهی هم تحمیلیست، هرچند هر دو در ظاهر نتایج ، به یک صورت خودنمایی کنند.
از طرفی اخلاق قلبی نتایجی پایدارتر دارد زیراکه تماما در روح و جسم معتقدینش نفوذ کرده ولی اخلاق عقلی و حقوقی با عوض شدن قوانین و هنجارهای یک جامعه به راحتی ممکن است،رنگ ببازد و جای خود را به اخلاق دیگری دهد (بنا بر نیاز زمانه). اخلاق به ذات نسبی است و هر امر نسبی هر لحظه امکان تغییر دارد (هم اصلاح ، هم انحراف) به همین جهت هم افراد یا متولیان فرهنگ هر جامعه انسانی باید بکوشند خود نیز بیشتر به نسبیتش ( تغییر پذیری در جهت انحراف) نیفزایند.دگرگونی معیارهای اجتماعی اخلاق در هر جامعه خسارت های بسیاری را وارد می کند و موظفیم در راستای ترویج اجتماعی اخلاق برآییم نه تخریب.
از این فراخور است که معتقدم هر امر اجتماعی که به رشد اخلاق اجتماعی و همبستگی (به عقیده دورکهیم) و آرامش اجتماعی کمک می کند باید پر ارزش نگهداری شود. حال این امر می تواند از یک آئین مذهبی شروع شود تا یک مسابقه ورزشی ملی. با این حساب اگر به آئین اخلاق مداری چون کوچه گردان نگاه کنیم به سادگی در میابیم که فعالیتی اجتماعی با هدفی مذهبی و ملی در راستای خود سازی فردی و اجتماعی با ابزاری به نام دانشجو و دانشگاه تا چه حد ارزش برپایی ، امتداد و استقبال دارد.
بررسی فلسفی و جامعه شناختی این طرح با ایجاز بسیار چنین شد ( با این همه کاستی در روش نقل اطلاعات از اینجانب). در این نوشته قصد داشتم جنبه روان شناسانه آن و تاثیراتی که در کالبد روانی یک جامعه و حتی فرد فرد اعضا یا مخاطبین می گذارد را به تشریح درآورم اما با طولانی شدن متن ، این مجال را نیافتم. به امید اینکه در یکی از شماره های آتی این نشریه بتوانیم این مسائل را نیز به تفصیل مطرح کنیم .
پایان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) : میرچا الیاده – مقدس و نا مقدس – ترجمه نصر الله زنگویی – انتشارات سروش – چاپ دوم 1387
(2) : البته این تعبیر زمانی صادق است که اصول اصلی یک بررسی دینی را فقط در سه منظر جامعه شناسی ، فلسفه ، روان شناسی بدانیم و موضوعات دیگر را هرکدام زیرمجموعه ای از این عناوین . یعنی به عنوان مثال اقتصاد و سیاست را جزئی از جامعه شناسی و نماد شناسی ها و نشانه شناسی اسطوره ها را تلفیقی از روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی.
3): باید دقت کرد که ما این مفهوم را چون در قالب جامعه شناسی و روان شناسی دین جای ندادیم ، فلسفه دانستیم
4): میرچا الیاده – رساله در تاریخ ادیان – ترجمه جلال ستاری- انتشارات سروش – چاپ سوم 1385
5): فردریش هگل – استقرار شریعت در مذهب مسیح – ترجمه باقر پرهام – موسسه انتشارات آگاه – چاپ دوم1386
6): توتم در تاریخ ، خداست . این خدا را معملا در دوره ای حیوانات در نظر می گرفتند ـ همانگونه که در دوره ای هم ارواح پرستش می شدند( آنیمیسم)ـ توتم خداست و تابو مجموعه قوانین موجود در مذهب توتمی ( یعنی شریعت موجود در توتمیسم) نمونه ای از این انحراف تشریعی که ذکر گردید همین نظام توتم و تابوست که برای توتم یا خدا دستور العمل اجرائی در نظر گرفته بودند که به آن اشاره می کنم : (مرجع این قسمت گزارش س.رایناخ ـ S.REINACH ـ به سال 1900 است که در کتاب توتم و تابوی زیگموند فروید نیز بداش اشاره شده. شرعیات آئین حیوات پرستی : 1- از کشتن و خوردن پاره ای از حیئانات باید پرهیز کرد،مردان راس هایی چند از این انواع را پرورش می دهند و از آنها مواظبت به عمل خواهند آورد.2- برای حیوانی که اتفاقی می میرد باید عزاداری کرد و باید در مراسم تدفین آن به همان تشریفاتی پرداخت ، که برای مرگ فلان عضو قبیله. 3- پرهیز غذایی گاهی فقط شامل قسمتی از تن حیوان ممنوع می باشد. 4- وقتی که مجبورند حیوان ممنوع را بکشند و بخورند ، باید از پیشگاه او معذرت خواست و با انواع و اقسام تدابیر و چاره سازی ها ، از هتک حرمت تابوی قتل نفس پیشگیری کرد. 5- وقتی که حیوان را در مناسک خاصی قربانی می کنند ، باید با طمطراق و رسما" گریه کرد. 6- در پاره ای از فرصت های مراسمی مثلا در تشریفات مذهبی باید پوست پاره ای از حیوانات را به تن کرد. نزد اقوامی که هنوز هم به سبک حیوان پرستی زندگی می کنند در چنین مراسمی پوست حیوان ممنوع (توتم)را به تن می کشند. 7- قبایل و افراد اسم جانوران ممنوع را روی خود می گذارند. 8- بسیاری از قبایل از تصویر جانوران ممنوع به عنوان علامت و نشان خود استفاده می کنند و آنرا روی اسلحه خود نقش می کنند و مردان عکس جانوران را روی تن خود می کشند و بعد به سبک خالکوبی آنرا در آنجا تثبیت می نمایند. 9- وقتی که حیوان ممنوع ، حیوانی خطرناک است ، کسانی که با آن همنام هستند ، از خطر آن محفوظ و مصون خواهند ماند. 10- جانور ممنوع از افراد کلان حمایت و دفاع می کند. 11- جانور ممنوع از آینده به پیروان خود خبر می دهد و آنها را هدایت می کند. 12- اعضای قبایل حیوان پرست غالبا معتقدند که به حیوان ممنوع وابسته اند و ریشه و اصل آنها یکی است. – این شرعیات ، کل قوانین را تشکیل نمی دهد در شرایط زمانی و مکانی دیگ در توتمیسم قوانین دیگری هم حکم فرماست اما ما به عنوان مثال فقط به این مورد اشاره ای شداشتیم که منظورمان را بیان کنیم-
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتابشناسی :
جامعه شناسی ـ آنتونی گیدنز
توتم و تابو ـ زیگموند فروید
مقدس و نا مقدس ـ میرچا الیاده
رساله در تاریخ ادیان ـ میرچا الیاده
استقرار شریعت در مذهب مسیح ـ فردریش هگل
